برخی ویژگیهای تاریخی جامعه ایران

نگاهی به تجربیات و بررسی نتایج جنبشهای اجتماعی یکصدسال اخیر نشان میدهند که موانع و مشکلات بر سر راه توسعه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در ایران، دشوارتر و پیچیدهتر از آن است که اغلب تصور میشود، آنها ریشه در تاریخ و فرهنگ و تجربیات زیستی جمعی ایرانیان در طول تاریخ دارند. هرگونه امید بستن به اقداماتی که در هر مقطع به نظر مفید میرسد اگر پس از شناختن و لحاظكردن این موانع نباشد، واهی خواهد بود و جز تکرار ناکامی و سرخوردگی حاصلی دربرندارد.
برای پرهیز از تکرار شکستها و خطاهاییکه کوششهای جمعی مردم را با هزینههای سنگین و دستاوردهای اندک و ناپایدار همراه میکند، باید ضمن بررسی تاریخ اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ایران برای چند پرسش اساسی زیر پاسخ راهگشا بیابیم:...»»
1ـ چرا پس از استقرار مشروطیت و برقراری حاکمیت قانون، باز هم اغلب دولتها همچون گذشته (دوره استبداد) بهجای پایبندی به قانون و تمکین به رأی مردم، قوانین را نقض میكنند و نسبت به رأی و اراده مردم بیاعتنایی نشان میدهند؟ و بالاتر از آن انتقادات و اعتراضات عمومی بر ضد خشونت و قانونشکنی و تجاوز به حقوق مردم یا بیپاسخ میماند و یا با خشونت دوچندان روبهرو میشود؟ و چرا باوجود تغییر و یا تعویض و فروپاشی حکومتها و جایگزینشدن توسط افرادیکه خود زمانی در گذشته منتقد خشونتگرایی و نقض قوانین بودهاند، تغییری جدی در این روند پدید نیامده و بازتولید خشونت و نقض میثاقها ادامه مییابد؟
2ـ خشونتگرایی محدود به حوزه حکومت نبوده و نیست و در عرصه عمومی و زیست جهان نیز آنجا که مردم و نیروهای اجتماعی در تعامل با یکدیگرند، در شکلهای بسیار متنوع فیزیکی، زبانی، فکری، عاطفی و نمادین رواج گسترده دارد و بسیاری مردم ترجیح میدهند اختلافات خود را با منطق ستیز حل و فصل نمایند تا تعامل و گفتوگوی مستدل. بسیاری گروهها و احزاب سیاسی و نیروهایی که برای آزادی و دموکراسی و یا عدالت اجتماعی مبارزه میکنند، وقتی با مقاومت حکومتها روبهرو میشوند و یا در معرض خشونت و سرکوب قرار میگیرند، برای وادارکردن حاکمان به قبول خواستههای خود به روشهای خشونتآمیز و بعضاً اسلحه متوسل میشوند. هر چند این تمایل طی سه دهه اخیر بهطور چشمگیری کاهش یافته، اما هنوز هم گروههایی برای مقابله با خشونت حکومتها، خشونت متقابل را تجویز میکنند.
از آنجا خشونتگرایی در جامعه ایران امری تصادفی و موردی نیست و ریشه فرهنگی و تاریخی دارد، به روابط فیمابین نیروهای اجتماعی و حکومتها محدود نبوده، کنشهای متقابل اجتماعی میان گروهها و نیروهای مختلف جامعه و ازجمله گروههای سیاسی و روشنفکران را نیز تسری پیدا کرده است. همین امر تاکنون از برقراری و توسعه روابطی مبنی بر گفتوگو و تعامل مسالمتآمیز و البته انتقادی و سازنده میان اقشار و نیروهای مختلف جامعه جلوگیری کرده، سطح مدارا و تحمل نسبت به یکدیگر را کاهش داده است. کاهش محسوس روابط خصمانه و نامداراگرایانه میان گروههای سیاسی و روشنفکران در دهههای اخیر با وجودی که نشان از وقوع فرایند آرام تغییرات مطلوب در این زمینه میدهد، اما هنوز تا جایگزین شدن قطعی کنش عقلانی و مسالمتآمیز پایدار راه درازی در پیش است. از آنجا كه هدف این نوشته بررسی ابعاد مختلف خشونت و پیامدهای گوناگون آن نیست در معرفی آن بهعنوان یک مانع عمده بر سر راه توسعه پایدار سیاسی، اجتماعی، به همین مقدار بسنده میکنیم.
3ـ چرا فرایند توسعه صنعتی ایران باوجود کوششهای کموبیش جدی که در مقاطع مختلف تاریخی انجام گرفته و اجرای چندین برنامه عمران و توسعه، همچنان در برابر کوهی از مشکلات و موانع متوقف مانده و فراز و فرود حکومتها تأثیر چشمگیر و پایداری در این روند برجای نگذاشته است؟
4ـ چرا از زمانیکه ملت ایران در جریان یک جنبش اجتماعی بزرگ و دورانساز، به عمر حکومتهای متمرکز و خودکامه و استبدادی پایان داد، تا امروز که یکصد سال از آن حادثه میگذرد، جز در برهههایی، کشور با شیوههای استبدادی و دیکتاتوری اداره شده و دولتها اراده ملت را بهشمار نمیآوردند و به اصول و ضوابط دموکراسی و حقوق اساسی ملت، احترام نمیگذاردند.
5ـ مردم در دوران حکومت استبدادی قاجارها، از فقدان امنیت رنج میبردند و در برابر هر نوع تجاوز فیزیکی و مادی، سیاسی، اجتماعی و فکری و روانی ازسوی نهادهای حکومتی و یا گروههای متنفذ محلی و تجاوز قدرتهای خارجی بیدفاع رها شده بودند. تحت آن شرایط تأمین حداقل معیشت خانواده نیز دشوار بود، کسی به فردای خود اطمینان نداشت، بیشتر مردم از ترس مصادره اموال، غارت و باجگیری و اخاذیهای حکام لحظهای آسوده خاطر نبودند؛ فقر، بیعدالتی، تبعیض، فساد و رشوهخواری بیداد میکرد. انگیزه خلاصی از آن اوضاع دردناک و کشنده، یکی از مهمترین عوامل قیام ضد حکومت استبدادی و برقراری نظام مشروطیت بود. حال باید دید چرا باوجود تدوین و تصویب قانوناساسی و برقراری حکومت قانون و تأسیس نظام قضایی مستقل و تفکیک قوا و تأسیس مجلس شورایملی و نهادهای نظارتی متعدد، باز هم ناامنی در همه وجوه زندگی مادی، سیاسی، فکری و معنوی و اخلاقی جامعه و مردم از چنگال فقر، بیکاری، بیعدالتی، تبعیض، فساد، رشوهخواری، غارت و باجگیری، خلاصی نمییابند.
6ـ قانونگریزی و قانونستیزی، مختص حکومتها نیست، بیشتر مردم نیز در بیاعتنایی و زیر پا نهادن قوانین، دست کمی از حکومتها ندارند. آنان هم با قانون، گزینشی برخورد میکنند، اگر به سود آنها بهکار رود احترام میگذارند و اگر نه، برای آن پشیزی ارزش قائل نیستند.
7ـ میدانیم که در ایران انواعی از گرایشهای مذهبی و مسلکی مختلف و اقوام، نژادها و زبانهای متعدد وجود دارد که بیشتر اوقات در صلح و مدارا همکاری و همزیستی داشتهاند، با وجود این، در برخی موقعیتهای بحرانی این همزیستی و مداراگری جای خود را به نزاعهای مذهبی و مسلکی و جدالهای قومی داده و از این طریق به فرایند توسعه و تکامل جامعه، آسیبهای جدی وارد آورده است. چنانکه در یک قرن اخیر که فرصتهایی برای تجدید حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران براساس حاکمیت ملی و آزادی و قانونگرایی بهوجود آمده و بیش از هر زمان به همبستگی همه میان نیروهای جامعه نیاز بوده است، صاحبان عقاید و ایدئولوژیهای مختلف، از مدارا و تحمل یکدیگر سر باز زده بهجای تعامل و گفتوگوی انتقادی و رقابت سالم و مسالمتآمیز، شیوه تقابل و ستیز پیش گرفتهاند و بعضاً با انحصارطلبی و برتریجویی، آتش اختلاف و نزاع را تیزتر کرده و میكنند.
پدیدههای شکلدهنده به فرهنگ ایرانیان
این کنشها اتفاقی نبوده، در تاریخ و فرهنگ ما ریشههای عمیق دارند و بهصورت سرمشق و نیروی محرکه در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما ایرانیان لانه گزیدهاند، بهطوریکه هر زمان بحرانهایی پرمخاطره وجدان جمعی و هستی اجتماعی ما را زیر تأثیرات مخرب خود بگیرند، از تاریکیهای ضمیر ناخودآگاه به سطح هوشیار حافظه جمعی ما منتقل میگردند، و کنشهای ما را مدیریت و کنترل میكنند. این روند زمانی متوقف میشود که فرایند خودآگاهی و آزادی در ما تحقق یابد و در پرتو آن نقش خود در تکرار شکستها و اشتباهات (تمایلات لجامگسیخته و ابراز خشم و نفرت به این و آن و نشاندادن واكنش غریزی و کودکانه در برابر آنچه تهدیدی علیه خود تلقی میکنیم را مورد انتقاد قرار دهیم. تنها با این روش است که از اسارت آن نیروها و کهن الگوهای فرهنگی و تاریخی بازدارنده، رهایی پیدا خواهیم کرد و به معنای حقیقی آزادی درون خواهیم رسید. افزون بر این، وقتی ریشههای تاریخی موانع و مشکلات بر سر راه را بشناسیم، متوجه خواهیم شد که شتابزدگی و مرحلهسوزی در این راه فقط باعث تکرار شکست و تأخیر بیشتر در نیل به هدف خواهد شد.
متأسفانه ما ایرانیان در فهم ریشههای تاریخی قوت و ضعف خود و امکانات و موانع توسعه و نوسازی جامعه تأخیر بسیار داریم، شاید یکی از دلایل این امر این باشد که بعضاً با جامعه و تاریخ "خود" از منظر "شرقشناسان" غربی آشنا شدیم. تصویری از "خود" در ذهن ما نقش بست که آنها دوست داشتند چنان باشیم یا تئوریهای علومانسانی را که جداً از برخی وجوه عام، برآمده از تجربهها و موقعیتهای خاص دیگری بوده، از اینرو نمیتوانست به فهم معضلات و ویژگیهای جامعه و تاریخ ایران کمک کند بهکار بردیم که موجب بدفهمی و اغتشاش فکری بیشتر شده است.
در موارد زیادی اساساً مفاهیم و مقولات جامعهشناختی و یا فلسفی و نظری غرب ازسوی کسانیکه آنها را برای تحلیل و فهم جامعه ایران بهکار میبرند تنها بهصورت ناقصی ترجمه و فهم شدهاند و بهجای آنکه آن مفاهیم ضمن بررسی و مشاهده واقعیتهای جامعه و تاریخ ایران، آزمون و اصلاح و بازسازی شوند و یا مفاهیم بدیلی برای آنها پیشنهاد شود، عیناً و اغلب به همان صورت ناقص، صورت کلید فهم تحولات و مشکلات تاریخ و جامعه ایران شناخته شدند. شبیهسازیهای حاصل از این نوع بررسیها در عمل بهکار نیامدند و تنها سالهای زیادی اذهان جمع قابلتوجهی از متفکران و نویسندگان ما را به خود مشغول كرد و از دیدن واقعیتها و ساختن مفاهیم و سنتزهای مناسب برای جامعه ایران بازداشت. این بهتنهایی یعنی عمر سه تا چهار نسل و هدردادن پرارزشترین سرمایه فکری و انسانی، از یکصد سال پیش تا امروز...ادامه دارد ....
تبلیغات











