تبلیغات
نسل سوخته
دیدگاه () | سه شنبه 5 مهر 1390 | دسته‌بندی: كویریات,مذهبی,

دكتر محمدرضا ملكیان

تاكید امام بر مبارزه با مقدس نماها و آخوندهای بی سواد

از مرحوم علامه سیدحیدر آملی آثار گرانبها و نیكویی به‌جای مانده، كه همگی آنها دارای نكاتی مشترك در باب دسته‌بندی مؤمنان است. در كتاب «اسرارالشریعه» این عارف نامدار شیعی، براساس سخنان، اعمال و احوال پیامبر اكرم(ص)؛ مؤمنان را به سه گروه اهل شریعت، اهل طریقت و اهل حقیقت تقسیم كرد و همچنین ایشان با مثال دانه بادام، به‌طور خیلی خلاصه؛ شریعت را پوسته بادام، طریقت را مغز بادام و حقیقت را روغن بادام تعریف كرده‌‌اند......


شریعت و فقاهت را شروع دین، حقیقت را كمال آن و طریقت را مسیر این حركت اطلاق كردند. این سه گروه از مؤمنان دارای ذهنیت و تفسیرهای متفاوتی از خدا، پیامبر و تاریخ ادیان هستند و همچنین عالمان و پیروان خاص خویش را دارند. با توجه به حاكمیت این گروه از مؤمنان در بخش‌هایی از جهان اسلام (شیعی و سنی) در طول تاریخ، می‌توان در باب رفتارشناسی این گروه از مؤمنان در زمینه‌های فرهنگ،‌ سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد و خدمت و خیانت آنان نسبت به دین، بررسی‌های گسترده‌ای انجام داد.

در هر دین و نهضتی، بدون استثنا این سه گروه مشهود است. بخشی از انقلابیون و طرفداران نظام هم براساس این‌كه دلبسته به پوسته دین اسلام (هویت‌مداری) هستند، در روند انقلاب‌اسلامی ایران، رفتار و موضع‌گیری‌هایی بروز دادند كه طبیعتاً‌ در تقابل با سخنان و موضع‌گیری‌ها و فلسفه نهضت حضرت امام بوده‌ است.

از زمانی‌كه پوسته و ظواهر امر در هر دین و نهضتی معیار سنجش و درستی اطلاق شود به‌تدریج هویتشان جایگزین حقایق آن دین و نهضت می‌شود. این ذات هر هویت‌مدار است كه با بزك‌كردن امور و تورم قشر، همیشه در حال اندازه‌گیری ظواهر به سر برد و در عمل هیچ رقیبی را تحمل نكند و درنتیجه هنری جز رقابت و درگیری و حذف نداشته باشد. وقتی فضای قشری‌گری حاكم شود، تعفن فضای هویت‌مدار محیط پیرامونشان را به تعطیلی عقل می‌فرستد، كه برای مردم ایران، تجربه و لمس مدیریت گروه‌های فوق در خاطره‌ها ماندگارست.

موضع‌گیری‌های سیاسی و فرهنگی حضرت امام‌خمینی از روز قبول قطعنامه 598 تا پایان عمرشان، از لحاظ موضع، دارای وحدت خاصی است كه می‌‌توان از آن به‌عنوان تقابل انقلاب اسلامی با متحجران (هویت‌مداران) یاد كرد. ایشان در سوم اسفند 1367، در پیامی بسیار مهم به حوزه‌های علمیه تاریخچه این تقابل و پیامدهای آن و فلسفه لزوم پاره‌كردن تار و پود این فرقه در اسلام و انقلاب را به اختصار شرح داده‌اند.

ایشان مبارزه را با تقابل با «مقدس‌نماها» (هویت‌مداران) شروع كردند كه ثمره این روش به سقوط نظام خودكامه شاهنشاهی انجامید. همچنین با نگاه به احوال امام، مبارزه دائمی با مقدس‌نماها و آخوندهای بی‌سواد را باید نهایت انقلاب‌اسلامی در سلوك امام‌خمینی تلقی كرد:

روزی مرحوم آقای بروجردی، مرحوم آقای حجت، مرحوم آقای صدر و مرحوم ‌آقای خوانساری(رضوان‌‌الله علیهم) برای مذاكره در یك امر سیاسی در منزل ما جمع شده بودند. به آنها عرض كردم كه شما قبل از هر كار تكلیف این مقدس نماها را روشن كنید. با وجود آنها مثل این است كه دشمن به شما حمله كرده و یك نفر دست‌های شما را گرفته باشد...» (ولایت‌فقیه، ص 131)

از مطالعه تاریخ مبارزات حضرت امام، بخصوص یك سال پایانی عمرشان استنباط می‌شود كه نخستین مرحله مبارزه واقعی با ظلم و ستم و یاری مظلومان، كاستن از تأثیرات مقدس‌نماها و آخوندهای بی‌سواد بر جهان اسلام است. حضرت امام از همان پیام قبول قطعنامه 598 (27 تیر 1367) با تشریح شعار هویت‌مداران و خطر آنان برای اسلام و انقلاب، لزوم ادامه دفاع دائمی در مقابل متحجران را اعلام كردند: «در حوزه و دانشگاه‌ها مقدس‌نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده‌ام، اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می‌كنند، اینها با قیافه‌های حق به‌جانب و طرفدار دین و ولایت، همه را بی‌دین معرفی می‌كنند، باید از شر اینها به خدا پناه بریم.» (صحیفه نور، جلد 20، ص 235)

و در دوم مهر 1367 در پاسخ به نامه حجت‌‌الاسلام قدیری در مورد شطرنج و آلات موسیقی، با ذكر مقدمه‌ای، طلبه‌ها را تشویق به شكستن فضای تزویر هویت‌مداران حاكم بر بخشی از حوزه علمیه كردند: «شما را نصیحت پدرانه می‌كنم كه سعی كنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت‌تأثیر مقدس‌نماها و آخوندهای بی‌سواد واقع نشوید، چرا كه اگر بناست با اعلام و نشر حكم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس‌نماهای احمق و آخوندهای بی‌سواد صدمه‌ای بخورد، بگذارید هر چه بیشتر بخورد.» (صحیفه‌نور، ج 21، ص 35) و در پاسخ به نامه بعدی در دوازدهم مهر 1367 آورده‌اند: «ما باید سعی كنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شكسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی(ص) برسیم و امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می‌خواهد و دعا كنید من نیز یكی از قربانی‌های آن گردم.» (همان، ص 41)

حضرت امام پنج‌ماه پیش از رحلتشان در نامه‌ای خطاب به مجمع تشخیص مصلحت نظام ضمن انتقاد پدرانه و ملایم از شورای‌نگهبان قانون‌اساسی، آنان را از رسوخ هویت‌مداران و نادیده‌گرفتن مصلحت نظام و ناكارآمد نشان دادن اسلام در اداره جهان پرپیچ و خم امروز برحذر می‌دارند و تصریح می‌كنند: ‌«تذكری پدرانه به اعضای عزیز شورای‌نگهبان می‌دهم كه خودشان قبل از این گیرها، مصلحت نظام را در نظر بگیرند... معضلات داخلی و خارجی... این بحث‌های طلبگی مدارس كه در چارچوب تئوری‌هاست، نه‌تنها قابل حل نیست، كه ما را به بن‌بست‌هایی می‌‌كشاند كه منجر به نقض ظاهری  قانون‌اساسی می‌گردد.» (همان، ص 61)

و همچنین در نامه‌ای به آقای سیدحمید روحانی در مورد تدوین تاریخ انقلاب‌اسلامی در تاریخ 25 دی 1367، مهمترین مرحله مبارزه را مقابله با هویت‌مداران بیان داشتند: «شما باید به روشنی ترسیم كنید كه در سال 1341، سال شروع انقلا‌‌ب‌اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ‌آباد تحجر و مقدس‌مآبی چه ظلم‌ها بر عده‌ای روحانی پاكباخته رفت، چه ناله‌های دردمندانه كردند، چه خون‌‌دل‌ها خوردند... ولی... در جنگ نابرابر ایمان و فكر، علم و خرافه، روشنفكری و تحجرگرایی؛ سرفراز ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش پیروز شدند.» (همان، ص 75ـ74)

در سوم اسفند 1367 حضرت امام در پیام بسیار مهمی كه لقب منشور روحانیت به خود گرفته، پیامدهای خطرناك حاكمیت هویت‌مداران بر اسلام و انقلاب و لزوم مقابله و جنگ با این فرقه را بسیار روان و با نشانی‌های دقیقی مكتوب كردند كه بخش‌هایی از آن پیام مهم و پیام منشور برادری به صورت تقسیم‌بندی‌شده در ادامه می‌آید:

«در شروع مبارزات اسلامی اگر می‌خواستی بگویی شاه خائن است بلافاصله جواب می‌شنیدی كه شاه شیعه است. عده‌ای مقدس‌نمای واپسگرا همه‌چیز را حرام می‌دانستند و هیچ‌كس قدرت این را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند. خون‌دلی كه پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.» (همان، ص91)

«یادگرفتن زبان خارجی كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك به‌شمار می‌رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسال مرحوم مصطفی از كوزه‌ای آب نوشید، كوزه را آب كشیدند! چرا كه من فلسفه می‌گفتم، تردید ندارم اگر همین روند ادامه می‌یافت وضع روحانیت و حوزه‌ها وضع كلیساهای قرون‌وسطی می‌شد كه خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و كیان و مجد واقعی حوزه‌ها را حفظ نمود.» (همان)

«اوضاع مثل امروز نبود هركس صددرصد معتقد به مبارزه نبود، زیر فشارها و تهدیدهای مقدس‌نماها از میدان به‌در می‌رفت. ترویج تفكر «شاه سایه خداست» و یا با گوشت و پوست نمی‌توان در مقابل توپ ایستاد و این‌‌كه ما مكلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون معقولین را چه كسی می‌دهد؟ و از همه شكننده‌تر، شعار گمراه‌كننده حكومت قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل است و هزاران «ان قلت» دیگر مشكلات بزرگ و جانفرسایی بودند كه نمی‌شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات جلو آنها را گرفت.» (همان، ص 92)

«در پانزده خرداد 1342 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها این بود مقابله را آسان می‌نمود، بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله مقدس‌مآبی و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود كه هزار بار بیشتر از باروت و سرب جگر و جان را می‌سوخت و می‌درید.» (همان)

«‌آن‌قدر كه اسلام  از این مقدسین و روحانی‌نماها ضربه خورده است از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین(ع) است كه در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‌ها را بیش از این تلخ نكنم، ولی طلاب جوان باید بدانند كه پرونده تفكر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس‌مآبی و دین‌فروشی عوض شده است.» (همان)

«امروز عده‌ای با ژست تقدس‌مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می‌زنند كه گویی وظیفه‌ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس‌نمایان احمق در حوزه‌ها علمیه كم نیست. طلاب عزیز لحظه‌ای از فكر این مارهای خوش‌خط و خال كوتاهی نكنند. اینها مروج اسلام امریكایی‌اند و دشمن رسول‌الله.» (همان، ص 91)

«دشمن رسول‌الله» مورد اشاره حضرت امام، در چند ماه پایان عمر ایشان، قطعاً مسئولان و مدیران نظام در زمان حیاتشان نبوده‌اند كه اكنون به‌عنوان مردودین نظام معرفی می‌شوند. به خاطر ندارم طلاب عزیز حوزه‌ها در برابر مقدس‌مآبانی كه «تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می‌زنند» اقدام نمایانی كرده باشند و شاید برخلاف احساس حضرت امام در فكرشان احساسی از این «مارهای خوش‌ خط و خال» ندارند،‌ ولی تاریخ جریان‌های اعتراضی توسط طلاب جوان در این بیست‌سال نشان می‌دهد كه در جهت تقویت كسانی است كه حضرت امام در پایان عمرشان به‌خوبی نشانی آنان را آشكار كردند.

«دیروز حجتیه‌ای‌ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه‌شعبان را به نفع شاه بشكنند امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‌اند. ولایتی‌های دیروز كه در سكوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته‌اند و در عمل پشت پیامبر و اهل‌بیت عصمت و طهارت را شكسته‌‌اند و عنوان ولایت برایشان جز تكسب و تعیش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می‌خورند. راستی اتهام امریكایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال‌كردن حرام‌ها و حرام‌كردن حلال‌ها، اتهام كشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه كسانی صادر می‌شود، از آدم‌های لامذهب یا از مقدس‌نماهای متحجر و بی‌شعور؟» (همان، ص 93)

به‌راستی آیا طلاب جوان تدبیر نمودند كه مخاطب جمله‌های معروف حضرت امام كیست؟ و همچنین همراه با هشدار و تعجب، نشانی چه كسی را دادند كه مبادا به‌عنوان ‌«پشتوانه نظام» در نظر گرفته شوند؟ «آیا آنها كه در توفان پانزده‌سال مبارزه قبل از انقلاب و ده‌سال حوادث كمرشكن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره كشور را خورده‌اند و نه از شهادت عزیزان متأثر شده‌اند و با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‌اند می‌توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامی باشند؟» (همان، ص 97)

و آیا میزان انحراف اشخاص و جریان‌های سیاسی از فلسفه انقلاب‌اسلامی را براساس اندیشه‌های حضرت امام و یا شهید مطهری می‌دانند و یا اندیشه‌های كسانی‌كه خود را وارثان انحصاری ولایت و انقلاب تلقی می‌كنند؟ البته حضرت امام ریشه‌های این انحراف و درمان آن را به علاقه‌مندان نظام بیان كرد كه امید است سعادت خودسازی و لیاقت ورود به مسیر رهایی از شر حب نفس، نصیب مدعیان دلسوز به ایران و نظام اسلامی شود.

«آن حبّ ‌نفس است  كه این جریان و آن جریان نمی‌شناسد. رئیس‌جمهور و رئیس‌ مجلس و نخست‌وزیر، وزیر، قاضی و شورای عالی قضایی و شورای‌نگهبان، سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات، نظامی و غیرنظامی، روحانی و غیرروحانی، دانشجو و غیردانشجو، زن و مرد نمی‌شناسد و تنها یك راه برای مبارزه با آن وجوددارد و آن ریاضت است، بگذریم.

اگر آقایان از این دیدگاه  كه همه می‌خواهند نظام را پشتیبانی كنند به مسائل بنگرند، بسیاری از معضلات و حیرت‌ها برطرف می‌گردد، ولی این بدان معنی نیست كه همه افراد تابع محض یك جریان باشند... انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه می‌شود، انتقاد اگر به‌حق باشد، موجب هدایت دو جریان می‌شود، هیچ‌كس نباید خود را مطلق و مبرای از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است.

اگر در این نظام كسی یا گروهی خدای ناكرده بی‌جهت در فكر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آن‌كه به رقیب خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است.» (همان، ص 48)

مولانا در قالب شعر، حدیث معروف پیامبر اكرم را با هنری زیبا بیان می‌كند و رهایی از این حب نفس را لایق هركسی نمی‌داند:

 

ای شَهان، كُشتیم ما خصم بُرون         ماند خصمی زو بَتَر در اندرون

كُشتنِ این، كار عقل و هوش نیست        شیرِ باطن، سُخره خرگوش نیست

 

(دفتر اول مثنوی معنوی،‌ بیت 1373 و 1374)

 

                                                                                            گروه مذهبی

امتیاز دهی: