تبلیغات
نسل سوخته

تفاوت های گوسفندی که در مزرعه به شغل شریف تولید گوشت و پشم می پردازد و گوسفندی که به شغل ناشریف نظریه پردازی اشتغال دارد (خودش تبدیل به یک نظریه شده). البته گوسفندهای مهم تری هم وجود دارند مثل گوسفند کتاب «تعالیم گائوتمه بودا برای گوسفندان» که نه بر مبنای ضد شعور اجتماعی بلکه شاخصی از شعور اجتماعی است و خود را وقف تعالیم اخلاقی برای هدایت بشر کرده است....
در هر سیستم فرهنگی گویشوران آن نظام که در راستای تعریف مسائل اجتماعی برای اذهان عموم مردم فعالیت می کنند در راستای اهدافی که دنبال می کنند شاخصهای خاصی را مورد استفاده قرار می دهند. تاثیر این شاخصها علاوه بر سنجش شعور عمومی در یک جامعه که در راستای پذیرش / عدم پذیرش آنها مشخص می شود به نشانگری برای تست شعور / ضد شعور گویندگان آنها هم تبدیل می شود چرا که در صورت اول – شعور – آنچه که فرد به زبان می آورد درک او از آن موقعیت است و در مورد دوم – ضد شعور – فرد برای رسیدن به اهداف فردی / گروهی به دنبال جهت دادن جامعه به شکل مورد دلخواه اش است و در این راستا رعایت عدل و انصاف چندان وجهی ندارد.

چنین شاخصهایی نه تنها نمی توانند به عنوان ملاک های علمی در اداره ی جامعه مورد استفاده قرار گیرند بلکه باعث به وجود آمدن یک تصور کاذب از خوب / بد می شوند که در راستای جهت گیری های جامعه اگر مورد اقبال عمومی قرار بگیرند باعث یک سویه شدن جامعه به سمت حماقت های عمومی می شوند و به تبع آن باعث به وجود آمدن اختلال هایی در ذهن و روان افرادی شود که با بررسی زندگی خود بر اساس چنین نظریاتی به نتیجه گیری های کاذب و ساختگی می رسند که گاها باعث می شوند احساس رسیدن به آخر خط و جنون مشکل در انها شکل بگیرد چرا که واقعی نبودن مشکل آن را از راه حل جدا کرده و با فاصله مواجه می کند و این فاصله برای فرد بیشتر جنون آور می شود چرا که خود را اسیر این موقعیت احساس کرده و با داشتن احساس کاذب درک موقعیت و شعور در خود میبیند که به مبارزه برخیزد و در راستای چنین مسائل ذهنی به دام یک سلسله توهم می افتد که وجود موضوع را تقویت میکند.

استفاده از ملاک های عامیانه به جای ملاک های علمی در راستای نقد را می توان در رویکرهای قدرت طلب و منفعت گرا به وفور دید چرا که به جای آگاه کردن مردم به صورت شعورمند و علمی از سیستم و وقایع و مشکلات مرتبط با آن به تفسیر های مبهم و نتیجه گیری هی قطبی می پردازند و قدرت نقد را از مخاطب خود می گیرند و به او قدرت مخالفت و دشمنی می دهند تا در شرایط مشابه نتواند با نقد علمی آنها را مورد مواخذه قرار دهد.

نامی که ما برای این روش انتخاب کردیم ماخوذ از استدلالی است که شاید شما هم بارها به عنوان استدلال فروپاشی نظام اقتصادی ایران شنیده باشید این عنوان «اقتصاد گوسفندی» است که یکی از شاخصهای حقیر برای تخریب اذهان عمومی به جای استفاده از واقعیت است چرا که این چنین سیستم هایی در راستای واقعیت مجبور می شوند به اعتراف در مورد سهم خود در مشکلات هم بپردازند که از این موضوع سر باز می زنند و در نقد علمی در قدم اول با مشکل خود سانسوری مواجه می شوند و تمام مشکلات را به گردن طرف مقابل می اندازند.

استفاده از روش اقتصاد گوسفندی گویشوران آن را از پرداختن به واقعیت موضوع معاف و بی نیاز می کند بلکه صرفا به یک نگاه مقایسه ای کاذب و گاها اشتباه بسنده می کنند. در روش اقتصاد گوسفندی، گوسفندها به شاخص های اقتصادی کشورها برای مقایسه در بازه های زمانی مختلف تبدیل می شوند که مغالطه ای شبیه مغالطه ی عکس مار و کلمه ی مار است.

البته در کنار این موضوعات، گوسفند در جایی که انسانها مایل به کار هستند به شاخصی برای بالارفتن سطح اقتصاد و قدرت صادرات بعضی کشورها تبدیل شده است و بر عکس اقتصاد گوسفندی به مردم جامعه ی خود در راستای ثبات و آرامش کمک شایانی کرده است.

اقتصاد گوسفندی فقط گونه ی کوچکی از مغالطات بسیار زیادی است که به جای تحلیل های علمی مورد استفاده قرار می گیرد و به جای نقد علمی / عالمانه به نقد عامیانه / احمقانه می پردازند. با نگاهی به پاره ای از استدلال های روزمره ی خود شاید بتوانید چند قاعده ی دیگر مشابه این قاعده را شناسایی کنید. متاسفانه در زمان کنونی وجود چنین استدلال هایی در سطح دانشگاه های ایران نشان از حقارت نقد و ایده پردازی دارد که حرکت نزولی شعور را در جامعه ی ما به نمایش می گذارد.

شایسته است تلاش کنیم تا در راستای احکام دین به سطحی از شعور و اخلاق برسیم که حتی برای نقد دشمنان خود نیز از هر روشی برای تخریب طرف مقابل سود نجوییم بلکه به شیوه ی علمی / عالمانه / اخلاقی به نقد بپردازیم نه این که خود و مخاطبمان را به دو عد یک معادله ی احمقانه تبدیل کنیم.

امتیاز دهی: