
جامعه نوع دوم بر پایه سنت دینی موروثی و حاكمیت احكام فقهی حوزوی و زیر رهبری و مدریت نهادهای دینی اداره میشود و در آن عقل مصلحتگرا داور نهایی محسوب میشود. حقوق فردی و اجتماعی، محدود به مصالح قدرت است و در صورت تعارض با آنها، حقوق فردی در پای مصالح حاكمیت ذبح میگردد و آزادی و تمایلات و خواستههای مردم تنها به شرط سازگاری با احكام و موازین شرع و مصالح حكومت، اجازه مطرح شدن دارند.
اما این قطببندی همانند تقابل سنت و مدرنیته، كاذب است. مردم هرگز ناگزیر از انتخاب یكی از دو گزینه نامبرده نیستند. گزینه سومی هم وجود دارد و آن، جامعه سكولاری است كه در آن نیروی عقل خودآگاه و خلاق با حزم و دور اندیشی و جامعنگری عمل میكند و در ضمن ارزشهای اخلاقی و معنوی را نیز پوشش میدهد. در این جامعه، جدایی و دوگانگی میان ماده و معنا، ارزش و واقعیت، از بین میرود. ارزشها و امور معنوی نیز واقعی تلقی شده، از زیر سركوب و عینیت ناشی از حضور و مركزیت عقل ابزاری خارج میشوند. قابلیت آزمون عقلانی و تجربی پیدا میكنند و میتوانند مبنای داوری و سیاستگزاری قرار گیرند. به اتكاء این ارزشهاست كه روابط و مناسبات مبتنی بر سلطه، زور، فریب و از خودبیگانگی نقّادی میشوند و رهائی انسان از انواع قیود مادی و غیرمادی، آشكار و پنهان، قانونی و غیر رسمی، در دستور كار جامعه و نهادهای مدنی و دموكراتیك قرار میگیرند. در این رویكرد، تضاد و تقابل میان علایق مادی و دنیوی و اخروی از بین میرود. زیرا هیچیك فینفسه مذموم پلید و شیطانی نیستند. انسانها آزادند كه محركها و علایق مادی و معنوی، جسمی و روحی و فكری خود بر اساس دركی كه از خویشتن و لوازم شكفتگی وجودی و نشاط و ماندگاری خود دارند، را اولویتبندی كرده، به هر یك پاسخی مناسب دهند. روابط و مناسبات میان افراد بر پایه همكاری در تأمین نیازمندیهای عمومی و حراست از حقوق فردی و اجتماعی با برخورداری از سلامت زیستگاه طبیعی و اجتماعی و براساس رقابت دوستانه در انجام فعالیتهای خلاق و ابتكارات علمی، هنری و زیباشناختی و خدمات نوعدوستانه استوار خواهد شد.
بروز شكاف روزافزون، میان وجه آرمانی مدرنیته و دستآوردهای واقعی و روزمره آن ضربه سختی بر اعتبار ایدئولوژی سكولاریسم وارد آورده است. مدرنیسم و سكولاریسم با سركوب ارزشهای دینی و راندن آنها به حاشیه زندگی و با میدان دادن به خشونت، تجاوز و سودجوئی سرمایهداری با شتاب از هدفها و آرمانهای مدرنیته فاصله گرفتهاند. در واكنش به این تناقض و در درون شكاف موتور جنبشهای اعتراضی و انتقادی متعددی پدید آمدهاند. كه بعضی از درون و برخی با عبور از مبانی آن، پروژه مدرنیته و یا صرفاً دستآوردهای آنرا مورد نقد قرار دادهاند. از آن میان جنبشهائی نیز با تكیه بر ارزشها و اخلاقیات دینی یا عرفان و معنویت، تكمیل و رفع تناقض از پروژه مدرنیته و پر كردن خلاء اخلاقی و معنوی آن را بر عهده گرفتهاند. نو اندیشان دینی، ضمن ادامه روند بازسازی و بازخوانی دین و توسعه و تكامل عقل مدرن سعی در یافتن پاسخ به نیازها و تضادهائی دارند كه سرمایهداری مدرن از حل آنها ناتوان مانده است. اكنون در غرب شاهد ظهور سكولاریتهای هستیم كه نه با حذف دین و معنویت از جامعه بلكه با این جهانی كردن اصول و ارزشهای دینی شناخته میشود. در ایران در پرتو روشنگریهای نو اندیشان و اجرای پروژه بازخوانی دین، تضاد و دوگانگی میان وحی و عقل، پایبندی به دین و حفظ آزادی و استقلال وجدان و خودمختاری انسان و در یك كلام میان امردینی و امور بشری و زمینی رنگ میبازد و آمیختگی جداناپذیر ارزشها یا واقعیتها، عقل با وحی، خدا و معنویت یا جهان و حیات زمینی و مادی، بیش از پیش اثبات میگردد و ظهور تمدنی بر اساس عقلانیت رهائیبخش و معطوف به ارزش و اخلاق و معناداری جهان، صلح و دوستی و آزادی و حقوق طبیعت و انسان را درآیند و پیشرو نوید میدهد. این در حالی است كه عقل مدرن ابزاری و سكولاریسم با ندیده گرفتن واقعیت ارزشهای معنوی- اخلاقی دینی و تهی كردن حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی از آنها، سلطهجوئی، خشونت و جنگ و استثمار بر خردابزاری و ویرانگی با طبیعت و انسانها را با تمدن جدید عجین كرده است و بر عمل قربانی كردن حقوق و ارزشهای انسانی و در صدر آنها حقیقت، آزادی و عدالت و برابری در پای بتهای قدرت و سیاست و ثروت و منفعت، لباس عقلانیت (البته ابزاری و مصلحتاندیش) پوشانده است. در مقابل سنتگرائی نیز با رویكرد سیاسی در اشكال مختلف بنیادگرایی با مستمسك قرار دادن یك نظام فقهی جرمی و مغایر با ارزشها و اصول دین و با تكیه بر اخلاقیات و معنویات شكلگرایانه و تهی از معنا و محتوا، حقوق انسانی افراد و جامعه و دیگر دستآوردهای علمی و فرهنگی تمدن نوین را انكار و برای تحمیل عقاید و اراده خود، عیناً به همان ابزار سلطه و خشونت و سركوب متوسل میشوند.
طرح موضوعاتی از این نوع، با توجه به افقهایی كه در برابر آینده تمدن و فرهنگ ایران گشوده است و ماهیت تحولات جاری در عرصة فكر و عقلانیت و شكلگیری مجدد هستی فردی و اجتماعی مردم ایران، حائز اهمیت بسیار است. این قبیل مباحثات ابتدا باید در فضاهای علمی و دانشگاهی در شرایط امن و دور از ارعاب و جنجالهای سیاسی و شتابزدگی و هیجانات ناشی از عصبیتهای فرقهای و ایدئولوژیك انجام گیرند و از آنجا به عرصه عمومی و درون گفتوگوهای جاری در زیست جهان جریان پیدا كنند. در ضمن لازم است با دقت و وسواس بسیار از افتادن در دام جدلهای كلامی و مباحث انتزاعی و بیگانه با واقعیتها، مسائل و بحرانهای حاد جامعه پرهیز كرد و اجازه نداد كه اشتغال و سرگرمی به جدالهای تصنعی گمراهكننده، اذهان عمومی را از توجه به مسائل حقیقی و اساسی و مرتبط با هستی اجتماعی مردم منحرف نماید.
در یكی دو قرن گذشته، عرصة تفكر و اندیشهورزی به واسطه ناامنی، از آسیب شتابزدگی و سیاستزدگی مصون نبوده است. به همین خاطر به ندرت فرصتی برای تولید اندیشه و تفكر صحیح در مسائل جامعه فراهم آمده است. درست است كه نیروهای مداخلهگر داخلی و خارجی پیوسته فضای فعالیتهای فكری و فرهنگی را ناامن نگاهداشته و رشتههای تفكر را پیش از آنكه بافته شوند و استحكام یابند، پنبه كردهاند و با ایجاد گسستهای پیدرپی مانع از استمرار و تكامل اندیشهورزی شدهاند، اما روشنفكران و اهل فكر و فرهنگ خود نیز با واكنشهای شتابزده و دامن زدن به نزاعهای خشونتآمیز و عصبیتهای ایدئولوژیك، فرصت تفكر را از خویشتن دریغ داشتهاند. در نتیجه اكثراً پیش از بررسی و فهم جایگاه خویش و موقعیتی كه درون آن قرار میگرفتند، شتابزده دست به عمل میزدند. هنوز هم وقتی با یك موقعیت بحرانی روبرو میشویم یا مسألهای حاد در برابرمان طرح میشود، به دو دلیل قادر به یك مواجهه عقلانی و سنجیده با آنها نیستیم، اول: طولانی شدن دوران ركود و وقفه در تولید اندیشه كه به واسطه آن، مفاهیم و پیشفرضهای لازم برای تحقیق در پیشینة تاریخی و سرمایههای موجود اجتماعی و تاریخی در حافظه جمعی شكل نگرفت و در نتیجه به فهمی تاریخی از مسأله و بحران دست نیافتهایم! فترتی كه در تولید اندیشه پدید آمد، ما را از درون تاریخ و واقعیتهای آن به بیرون راند، به طوری كه همواره آثار و عوارض حوادث و تحولات را احساس كردهایم ولی از ماهیت، علل و عوامل بوجود آمدن آنها عاجز هستیم. به همین خاطر، متوجه فرآیند انحطاط و زوال فرهنگ و تمدن خویش كه از چند قرن پیش آغاز و با شتاب ادامه داشت، نشدیم. تا روزی كه تكانهای سخت ناشی از رویاروئی با مظاهر تمدن و فرهنگ جدید غرب خواب غفلت از سرمان پراند و در مقایسهای كه میان تواناییهای خودی و بیگانگان جدید انجام گرفت، ناگهان به عمق ضعف خود پی بردیم. طعم تلخ شكستها كاممان را زهرآگین نمود و اندوه و حسرتمان به واسطه عدم قدرت جلوگیری از سرمایه و میراثی كه به غارت میرفت، عمیقتر گشت.
دیدیم كه میهن ما جولانگاه استعمارگران خارجی و خودكامگان داخلی شده است و مردم در آتش فقر و بیعدالتی و استبداد و خودكامگی میسوزند. باید كاری میكردیم. اما چگونه؟ دوم ـ در رفتار شتابزده غیرعقلانی آن شرایط پاسخ مردم ما و از جمله روشنفكران به بحرانها نمیتوانست سنجیده، عقلانی و مبتنی بر حزم و دوراندیشی باشد. زیرا ركود فكری چند قرنی اجازه نداده بود تا عقلانیتی مناسب برای فهم واقعیتهای تاریخی و اجتماعی پدید آید. در نتیجه واكنشها اغلب غریزی و شتابزده یا شرطی شده و با هیجان و احساسات و اقدامات تند همراه بودند. معدود نخبگانی كه آگاهی بیشتری از پدیده غرب و وضعیت دوران نوین كسب كرده بودند، آنرا با وضعیت جامعه خود مقایسه نمودند و به برخی تفاوتهای ظاهری پیبردند. اما آنها نیز شتابزده و پیش از آن كه به خود فرصت تفكر و فهم مبانی و مبادی تمدن و فرهنگ غرب و ساز و كار آن را بدهند و توان و ظرفیت جامعه ایران را برای انجام تغییرات بسنجند، اقداماتی را آغاز كردند. هر چند با نتایجی كم و بیش مثبت همراه بود، اما نتوانست مشكلات اساسی جامعه را چارهجویی كند و راه توسعه و نوسازی كشور و تحقق آزادی و دموكراسی و عدالت را هموار سازد. زیرا چنانكه اشاره شد دریافتهای آنان از وضعیت خود، سنت و تمدن و فرهنگ جدید (مدرنیته) سطحی و شتابزده و همراه با اقداماتی اغلب تند و افراطی و ناسنجیده بود. در نتیجه آن اقدامات بیشتر از آنكه به سود جنبش آزادی و دموكراسی تمام شود؛ فضا را ناامن و فرصت تفكر را از نخبگان سلب نمود و همان اندك دستآوردها را پیش از آنكه در معرض آزمون و خطا قرار گیرند، اصلاح و یا تكامل یابند و تثبیت شوند، یكسره بر باد داد. فقدان سنت نقد و جمعبندی، موجب تكرار همان تجربیات و خطاها میشوند. بطوری كه جنبش اخیر كه برای اصلاحات و توسعه سیاسی خیز برداشته بود نیز بنا به همان دلایل و عوامل با ناكامی روبرو گشت. چرا كه اولاً، پیش از دست زدن به عمل و انتخاب خطمشی مبارزه، درك درست و ضابطهمند (عقلانی) از وضعیت خویش به عنوان انسان و درك جامعه ایرانی و تواناییها و نقطهضعفها و ظرفیتهای نظری و عملی آن بدست نیاوردیم و نیز موقعیتی كه در آن تصمیمگیری و عمل مینماییم (شرایط و تحولات داخلی و بینالمللی) را بدرستی نشناختیم. ثانیاً در تصمیمات و اقدامات بیشتر به نتایج فوری و كوتاه مدت آنها توجه شد و از حزم و دوراندیشی و بررسی آثار و نتایج درازمدت آن اقدامات و تصمیمات غفلت به عمل آمد. اكنون كه هیجانات و التهابات فرونشستهاند، باید فرصت را برای تعمیق آگاهیها و فهم بهتر وضعیت خویش و موقعیت كنونی غنیمت شماریم.
بعد از آن حوادث سخت و تلخ، عدهای منفعلانه كنار كشیده و به كنج عافیت خزیدهاند و برای درمان و یا فقط تسكین دردهایی كه جسم و روح را میفرساید، ذهن خود را آموزش و تمرین میدهند كه چگونه بیآنكه فكر كنند، سكوت نمایند، زندگی كنند بیآنكه داوری نمایند و عدهای دیگر، با محاسبه هزینه و فایده مصلحت و منفعت خویش را در شنا كردن در مسیر آب و نه خلاف آن و فرصتها را در بودن و جبران خسارت گذشته مییابند و برخی دیگر بر طبل لاقیدی و دم غنیمتی، خوشباشی و شادخواری میكوبند، و سرانجام گروهی نیز به جمعبندی و ارزیابی و اقدامات خود و دیگران و بررسی علل و عوامل ریشهای آنها پرداختهاند و بعضاً نتایج تحقیقات و حاصل یافتههای خود را در قالب دیدگاهها و نظریههای سیاسی و راهبردی ارائه میدهند. این كوششها را باید ارج نهاد. اما برخلاف گذشته، نمیبایست از برابر آنها با سرعت عبور كرد! و یا به فهم سطحی، قضاوت و قبول و یا ردّ شتابزده آنها بسنده نمود! در یكصد و پنجاه سال گذشته از پذیرش و یا طرد بدون تفكر ایدئولوژیها و راهبردها صدمات فراوان دیدهایم و هزینهها پرداختهایم. زمان آن رسیده است كه تفكر و دقت در امور را تمرین كنیم و بدون تعقل و دوراندیشی و جامعنگری، شتابزده داوری نكنیم و دست به عمل نزنیم. البته با تأكید بر این كه هر جا و هرگاه حقوق مسلم فردی و یا اجتماعی و یا مصالح ملی مورد تجاوز و تهدید قرار گیرد، در اعتراض نسبت به تجاوزات و دفاع از حقوق و مصالح مسلم ملی تردید و درنگ نكنیم.
تاكنون نتایج این مباحثات تأثیر عملی فوری و چشمگیری بر تحولات جاری در حوزه سیاست نداشته است. اما قطعاً در درازمدت تأثیرات این جدال در فرآیند شكلگیری و بازسازی هویت فرهنگی و تمدنی جامعه ایران خودشان را نشان خواهد داد. ادامه دارد ....
تبلیغات











